خواجه شمسالدین محمد حافظ حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز زاده شد و حدود ۷۹۲ در همان شهر درگذشت. او را حافظ نامیدند چون قرآن را از بر داشت، و لسانالغیب خواندند چون گویی شعرش با هر که دیوان را بگشاید سخن میگوید. آرامگاهش، حافظیه، هنوز هر روز زیارتگاه دوستداران اوست.
تفأل رسمِ راه جستن از دیوان است. در شب یلدا، در نوروز، یا هر گاه دل بر سر دوراهی باشد، جمع میشوند، کسی نیت میکند و دیوان را میگشایند. غزلِ همان صفحه را به آواز میخوانند و پاسخ میشمارند.
غزل حکم قطعی نیست. هر بیت جهانی جداست و معمولاً یکی از بیتها وصف حال شماست. همان را پاسخ خود بگیرید. تعبیری که اینجا میآید تنها آغاز راه است و دل شما آن را کامل میکند.
متن فارسی هر ۴۹۵ غزل از گنجور، کتابخانهٔ آزاد شعر فارسی، گرفته شده است. ترجمهها و تعبیرها برای همین سایت نوشته شدهاند.
حافظ کمابیش همهٔ عمر را در شیراز گذراند و کمتر از آن بیرون رفت. روزگارش پرآشوب بود: شهر چند بار دست به دست شد و او فرمانروایی ابواسحاق اینجو، امیر مبارزالدین سختگیر، شاه شجاع ادبدوست و سرانجام آمدن تیمور را دید.
این دگرگونیها در شعر او پیداست. محتسبی که میخانهها را میبندد، زاهد ریاکار خرقهپوش و وزیر بخشنده چهرههای روزگار خود اویند، هرچند کمتر از رویدادی آشکارا نام میبرد.
حافظ در باغ مصلای شیراز به خاک سپرده شده است، همان جایی که در شعرش ستوده بود. از سدهٔ نهم هجری بنایی بر گور او بوده و کریمخان زند آن را از نو ساخت.
بنای کنونی در دههٔ ۱۳۱۰ خورشیدی با طرح آندره گدار، معمار فرانسوی، ساخته شد: هشت ستون گنبدی مسین را نگه میدارند که زیر آن با کاشی معرق رنگارنگ پوشیده است. نقش گل این سایت از همان سقف گرفته شده است.
هنوز هر شامگاه مردم میآیند، دست بر سنگ مرمر میگذارند و فال میگیرند.
غزل شعری کوتاه از چند بیت است. همهٔ بیتها یک قافیه و ردیف دارند و هر بیت به تنهایی کامل است؛ از این رو شعر با پیوند خیال پیش میرود، نه با استدلال.
بیت پایانی بیشتر تخلص شاعر را دارد. وقتی حافظ میگوید «حافظ»، با خود سخن میگوید و از این راه با خواننده.
واژههای او دو معنا را با هم دارند: می هم باده است و هم سرمستی جان؛ معشوق هم انسان است و هم حق. هیچیک دیگری را نفی نمیکند، و از همین رو یک غزل میتواند پاسخ کسان گوناگون باشد.
سدهها دیوان حافظ از بالکان تا بنگال خوانده میشد. در ۱۸۱۲ میلادی یوزف فون هامر پورگشتال ترجمهٔ کامل آلمانی آن را منتشر کرد و همین ترجمه گوته را به سرودن «دیوان غربیـشرقی» برانگیخت.
از آن پس حافظ به بیشتر زبانهای جهان ترجمه شده است. هیچ ترجمهای موسیقی شعر را نگه نمیدارد.