غزل 311: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
وز خدا دولت این غم به دعا خواسته‌ام

عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

شرمم از خرقهٔ آلودهٔ خود می‌آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته‌ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته‌ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفهٔ کار
در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته‌ام

تعبیر فال

دل به مهری تازه بسته‌اید و خود آن را از خدا خواسته بودید. با خود و دیگران روراست باشید و ظاهرسازی را کنار بگذارید؛ از آن شرم دارید و حق با شماست. این دلبستگی هم می‌کاهد و هم می‌افزاید. آمادهٔ کار شده‌اید؛ بی‌پرده پیش بروید، شاید پذیرفته شوید.