دیوان کامل

همهٔ ۴۹۵ غزل حافظ. با شماره یا واژه جست‌وجو کنید.

  1. غزل 1: الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
  2. غزل 2: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
  3. غزل 3: اگر آن ترک شیرازی به‌‌ دست‌ آرد دل ما را
  4. غزل 4: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
  5. غزل 5: دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  6. غزل 6: به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را؟
  7. غزل 7: صوفی بیا که آینه، صافی‌ست جام را
  8. غزل 8: ساقیا برخیز و درده جام را
  9. غزل 9: رونق عهد شباب است دگر بستان را
  10. غزل 10: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
  11. غزل 11: ساقی به نور باده برافروز جام ما
  12. غزل 12: ای فروغ ماه حسن‌، از روی رخشان شما
  13. غزل 13: می‌دمد صبح و کله بست سحاب
  14. غزل 14: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
  15. غزل 15: ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
  16. غزل 16: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
  17. غزل 17: سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
  18. غزل 18: ساقیا آمدن عید مبارک بادت
  19. غزل 19: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
  20. غزل 20: روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
  21. غزل 21: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  22. غزل 22: چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
  23. غزل 23: خیال روی تو در هر طریق همره ماست
  24. غزل 24: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
  25. غزل 25: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
  26. غزل 26: زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مست
  27. غزل 27: در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
  28. غزل 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
  29. غزل 29: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
  30. غزل 30: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
  31. غزل 31: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
  32. غزل 32: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
  33. غزل 33: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
  34. غزل 34: رواق منظر چشم من آشیانهٔ توست
  35. غزل 35: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟
  36. غزل 36: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
  37. غزل 37: بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادست
  38. غزل 38: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
  39. غزل 39: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
  40. غزل 40: المنة لله که در میکده، باز است
  41. غزل 41: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
  42. غزل 42: حال دل با تو گفتنم، هوس است
  43. غزل 43: صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش است
  44. غزل 44: کنون که بر کف گل، جام بادهٔ صاف است
  45. غزل 45: در این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
  46. غزل 46: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
  47. غزل 47: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
  48. غزل 48: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
  49. غزل 49: روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
  50. غزل 50: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
  51. غزل 51: لعل سیراب به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
  52. غزل 52: روزگاری‌ست که سودای بتان، دین من است
  53. غزل 53: منم که گوشهٔ میخانه، خانقاه من است
  54. غزل 54: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  55. غزل 55: خم زلف تو دام کفر و دین است
  56. غزل 56: دل سراپردهٔ محبت اوست
  57. غزل 57: آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوست
  58. غزل 58: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
  59. غزل 59: دارم امید عاطفتی از جناب دوست
  60. غزل 60: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
  61. غزل 61: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
  62. غزل 62: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
  63. غزل 63: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  64. غزل 64: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ست
  65. غزل 65: خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  66. غزل 66: بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست
  67. غزل 67: یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟
  68. غزل 68: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
  69. غزل 69: کس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیست
  70. غزل 70: مردم دیدهٔ ما جز به رخت ناظر نیست
  71. غزل 71: زاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
  72. غزل 72: راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست
  73. غزل 73: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
  74. غزل 74: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
  75. غزل 75: خواب آن نرگس فتان تو، بی‌چیزی نیست
  76. غزل 76: جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
  77. غزل 77: بلبلی، برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت
  78. غزل 78: دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
  79. غزل 79: کنون که می‌دمد از بوستان، نسیم بهشت
  80. غزل 80: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت!
  81. غزل 81: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  82. غزل 82: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
  83. غزل 83: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
  84. غزل 84: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
  85. غزل 85: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
  86. غزل 86: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  87. غزل 87: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
  88. غزل 88: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
  89. غزل 89: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  90. غزل 90: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  91. غزل 91: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  92. غزل 92: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  93. غزل 93: چه لطف بود که ناگاه رشحهٔ قلمت
  94. غزل 94: زان یار دل‌نوازم، شکری است با شکایت
  95. غزل 95: مدامم مست می‌دارد، نسیم جعد گیسویت
  96. غزل 96: درد ما را نیست درمان الغیاث
  97. غزل 97: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
  98. غزل 98: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
  99. غزل 99: دل من در هوای روی فرخ
  100. غزل 100: دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
  101. غزل 101: شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد
  102. غزل 102: دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
  103. غزل 103: روز وصل دوستداران یاد باد
  104. غزل 104: جمالت آفتاب هر نظر باد
  105. غزل 105: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
  106. غزل 106: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
  107. غزل 107: حسن تو همیشه در فزون باد
  108. غزل 108: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
  109. غزل 109: دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
  110. غزل 110: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
  111. غزل 111: عکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد
  112. غزل 112: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
  113. غزل 113: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
  114. غزل 114: همای اوج سعادت به دام ما افتد
  115. غزل 115: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
  116. غزل 116: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
  117. غزل 117: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
  118. غزل 118: آن کس که به دست جام دارد
  119. غزل 119: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
  120. غزل 120: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد
  121. غزل 121: هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
  122. غزل 122: هر آن‌که جانب اهل خدا نگه دارد
  123. غزل 123: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
  124. غزل 124: آن که از سنبل او، غالیه تابی دارد
  125. غزل 125: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
  126. غزل 126: جان، بی‌جمال جانان میل جهان ندارد
  127. غزل 127: روشنی طلعت تو ماه ندارد
  128. غزل 128: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
  129. غزل 129: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
  130. غزل 130: سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  131. غزل 131: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
  132. غزل 132: به آب روشن می، عارفی طهارت کرد
  133. غزل 133: صوفی نهاد دام و سر حقه، باز کرد
  134. غزل 134: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
  135. غزل 135: چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
  136. غزل 136: دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد
  137. غزل 137: دل از من برد و روی از من نهان کرد
  138. غزل 138: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
  139. غزل 139: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
  140. غزل 140: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
  141. غزل 141: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
  142. غزل 142: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
  143. غزل 143: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
  144. غزل 144: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
  145. غزل 145: چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
  146. غزل 146: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
  147. غزل 147: برید باد صبا دوشم آگهی آورد
  148. غزل 148: یارم چو قدح به دست گیرد
  149. غزل 149: دلم جز مهر مه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
  150. غزل 150: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
  151. غزل 151: دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
  152. غزل 152: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
  153. غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
  154. غزل 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
  155. غزل 155: اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
  156. غزل 156: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
  157. غزل 157: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
  158. غزل 158: من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
  159. غزل 159: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
  160. غزل 160: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
  161. غزل 161: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  162. غزل 162: خوش آمد گل وز آن خوش‌تر نباشد
  163. غزل 163: گل بی‌رخ یار خوش نباشد
  164. غزل 164: نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد
  165. غزل 165: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
  166. غزل 166: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
  167. غزل 167: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  168. غزل 168: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  169. غزل 169: یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟
  170. غزل 170: زاهد خلوت‌نشین، دوش به میخانه شد
  171. غزل 171: دوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
  172. غزل 172: عشق تو نهال حیرت آمد
  173. غزل 173: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
  174. غزل 174: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
  175. غزل 175: صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد
  176. غزل 176: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
  177. غزل 177: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
  178. غزل 178: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
  179. غزل 179: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  180. غزل 180: ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیث قند
  181. غزل 181: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
  182. غزل 182: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
  183. غزل 183: دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
  184. غزل 184: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
  185. غزل 185: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  186. غزل 186: گر می‌فروش، حاجت رندان روا کند
  187. غزل 187: دلا! بسوز! که سوز تو، کارها بکند
  188. غزل 188: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
  189. غزل 189: طایر دولت اگر باز گذاری بکند
  190. غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
  191. غزل 191: آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
  192. غزل 192: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند؟
  193. غزل 193: در نظربازی ما، بی‌خبران، حیران‌اند
  194. غزل 194: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
  195. غزل 195: غلام نرگس مست تو، تاجداران‌اند
  196. غزل 196: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  197. غزل 197: شاهدان گر دلبری زین سان کنند
  198. غزل 198: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
  199. غزل 199: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
  200. غزل 200: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟
  201. غزل 201: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند
  202. غزل 202: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟
  203. غزل 203: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
  204. غزل 204: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
  205. غزل 205: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
  206. غزل 206: پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود
  207. غزل 207: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
  208. غزل 208: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  209. غزل 209: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
  210. غزل 210: دوش در حلقهٔ ما قصهٔ گیسوی تو بود
  211. غزل 211: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
  212. غزل 212: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
  213. غزل 213: گوهر مخزن اسرار همان است که بود
  214. غزل 214: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  215. غزل 215: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
  216. غزل 216: آن یار کز او خانهٔ ما جای پری بود
  217. غزل 217: مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  218. غزل 218: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
  219. غزل 219: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
  220. غزل 220: از دیده خون دل همه بر روی ما رود
  221. غزل 221: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
  222. غزل 222: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
  223. غزل 223: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  224. غزل 224: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
  225. غزل 225: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود
  226. غزل 226: ترسم که اشک، در غم ما پرده‌در شود
  227. غزل 227: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
  228. غزل 228: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  229. غزل 229: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد
  230. غزل 230: اگر به بادهٔ مشکین دلم کشد، شاید
  231. غزل 231: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
  232. غزل 232: بر سر آنم که گر ز دست برآید
  233. غزل 233: دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  234. غزل 234: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  235. غزل 235: زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  236. غزل 236: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  237. غزل 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  238. غزل 238: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
  239. غزل 239: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
  240. غزل 240: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
  241. غزل 241: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
  242. غزل 242: بیا که رایت منصور پادشاه رسید
  243. غزل 243: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
  244. غزل 244: معاشران! گره از زلف یار باز کنید
  245. غزل 245: الا ای طوطی گویا‌ی اسرار!
  246. غزل 246: عید است و آخر گل و یاران در انتظار
  247. غزل 247: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
  248. غزل 248: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
  249. غزل 249: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
  250. غزل 250: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
  251. غزل 251: شب وصل است و طی شد نامهٔ هجر
  252. غزل 252: گر بود عمر، به میخانه رسم بار دگر
  253. غزل 253: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
  254. غزل 254: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
  255. غزل 255: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  256. غزل 256: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
  257. غزل 257: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
  258. غزل 258: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
  259. غزل 259: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
  260. غزل 260: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
  261. غزل 261: درآ که در دل خسته، توان درآید باز
  262. غزل 262: حال خونین دلان که گوید باز؟
  263. غزل 263: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
  264. غزل 264: خیز و در کاسهٔ زر آب طربناک انداز
  265. غزل 265: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
  266. غزل 266: دلم رمیدهٔ لولی‌وشیست شورانگیز
  267. غزل 267: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
  268. غزل 268: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
  269. غزل 269: دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
  270. غزل 270: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
  271. غزل 271: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
  272. غزل 272: باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
  273. غزل 273: اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
  274. غزل 274: به دور لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش
  275. غزل 275: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
  276. غزل 276: باغبان گر پنج‌روزی صحبت گل بایدش
  277. غزل 277: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
  278. غزل 278: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
  279. غزل 279: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
  280. غزل 280: چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
  281. غزل 281: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
  282. غزل 282: ببرد از من قرار و طاقت و هوش
  283. غزل 283: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
  284. غزل 284: هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
  285. غزل 285: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
  286. غزل 286: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
  287. غزل 287: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
  288. غزل 288: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
  289. غزل 289: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
  290. غزل 290: دلم رمیده شد و غافلم من درویش
  291. غزل 291: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
  292. غزل 292: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
  293. غزل 293: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
  294. غزل 294: در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
  295. غزل 295: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
  296. غزل 296: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
  297. غزل 297: زبان خامه ندارد سر بیان فراق
  298. غزل 298: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
  299. غزل 299: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک
  300. غزل 300: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
  301. غزل 301: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
  302. غزل 302: خوش خبر باشی ای نسیم شمال
  303. غزل 303: شممت روح وداد و شمت برق وصال
  304. غزل 304: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
  305. غزل 305: به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
  306. غزل 306: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
  307. غزل 307: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
  308. غزل 308: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
  309. غزل 309: عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فام
  310. غزل 310: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
  311. غزل 311: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
  312. غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
  313. غزل 313: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
  314. غزل 314: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
  315. غزل 315: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
  316. غزل 316: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
  317. غزل 317: فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم
  318. غزل 318: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
  319. غزل 319: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
  320. غزل 320: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
  321. غزل 321: هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم
  322. غزل 322: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
  323. غزل 323: ز دست کوته خود زیر بارم
  324. غزل 324: گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
  325. غزل 325: گر دست دهد خاک کف پای نگارم
  326. غزل 326: در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم
  327. غزل 327: مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
  328. غزل 328: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
  329. غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  330. غزل 330: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
  331. غزل 331: به تیغم گر کشد، دستش نگیرم
  332. غزل 332: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
  333. غزل 333: نماز شام غریبان چو گریه آغازم
  334. غزل 334: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
  335. غزل 335: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
  336. غزل 336: مژدهٔ وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  337. غزل 337: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
  338. غزل 338: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
  339. غزل 339: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
  340. غزل 340: من که از آتش دل چون خم می در جوشم
  341. غزل 341: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
  342. غزل 342: حجاب چهرهٔ جان می‌شود غبار تنم
  343. غزل 343: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
  344. غزل 344: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  345. غزل 345: بی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟
  346. غزل 346: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
  347. غزل 347: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟
  348. غزل 348: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
  349. غزل 349: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
  350. غزل 350: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
  351. غزل 351: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
  352. غزل 352: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  353. غزل 353: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
  354. غزل 354: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
  355. غزل 355: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
  356. غزل 356: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  357. غزل 357: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
  358. غزل 358: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
  359. غزل 359: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
  360. غزل 360: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
  361. غزل 361: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
  362. غزل 362: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
  363. غزل 363: دردم از یار است و درمان نیز هم
  364. غزل 364: ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایم
  365. غزل 365: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
  366. غزل 366: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
  367. غزل 367: فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیم
  368. غزل 368: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
  369. غزل 369: ما ز یاران چشم یاری داشتیم
  370. غزل 370: صلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صلا گفتیم
  371. غزل 371: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  372. غزل 372: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
  373. غزل 373: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
  374. غزل 374: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
  375. غزل 375: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
  376. غزل 376: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
  377. غزل 377: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
  378. غزل 378: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
  379. غزل 379: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
  380. غزل 380: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
  381. غزل 381: گرچه ما بندگان پادشهیم
  382. غزل 382: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
  383. غزل 383: چندان که گفتم غم با طبیبان
  384. غزل 384: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
  385. غزل 385: یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
  386. غزل 386: خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  387. غزل 387: شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنان
  388. غزل 388: بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن
  389. غزل 389: چو گل هر دم به بویت جامه در تن
  390. غزل 390: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
  391. غزل 391: خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
  392. غزل 392: دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
  393. غزل 393: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
  394. غزل 394: ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسن
  395. غزل 395: گلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
  396. غزل 396: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
  397. غزل 397: ز در در آ و شبستان ما منور کن
  398. غزل 398: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  399. غزل 399: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
  400. غزل 400: بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من
  401. غزل 401: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
  402. غزل 402: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه‌رو ببین
  403. غزل 403: شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بین
  404. غزل 404: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
  405. غزل 405: به جان پیر خرابات و حق صحبت او
  406. غزل 406: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
  407. غزل 407: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
  408. غزل 408: ای آفتاب آینه دار جمال تو
  409. غزل 409: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
  410. غزل 410: ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
  411. غزل 411: تاب بنفشه می‌دهد طرهٔ مشک‌سای تو
  412. غزل 412: مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو
  413. غزل 413: خط عذار یار که بگرفت ماه از او
  414. غزل 414: گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟
  415. غزل 415: ای پیک راستان خبر یار ما بگو
  416. غزل 416: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه
  417. غزل 417: عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه
  418. غزل 418: گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  419. غزل 419: وصال او ز عمر جاودان به
  420. غزل 420: ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟
  421. غزل 421: در سرای مغان رفته بود و آب‌زده
  422. غزل 422: ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
  423. غزل 423: دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
  424. غزل 424: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  425. غزل 425: دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
  426. غزل 426: از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
  427. غزل 427: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
  428. غزل 428: سحرگاهان، که مخمور شبانه
  429. غزل 429: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
  430. غزل 430: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
  431. غزل 431: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
  432. غزل 432: مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
  433. غزل 433: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
  434. غزل 434: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  435. غزل 435: با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
  436. غزل 436: آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  437. غزل 437: ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
  438. غزل 438: سبت سلمی بصدغیها فؤادي
  439. غزل 439: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
  440. غزل 440: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  441. غزل 441: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
  442. غزل 442: به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  443. غزل 443: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  444. غزل 444: شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
  445. غزل 445: تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  446. غزل 446: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  447. غزل 447: بیا با ما مورز این کینه‌داری
  448. غزل 448: ای که در کوی خرابات مقامی داری
  449. غزل 449: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
  450. غزل 450: روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  451. غزل 451: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
  452. غزل 452: طفیل هستی عشقند آدمی و پری
  453. غزل 453: ای که دایم به خویش مغروری
  454. غزل 454: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
  455. غزل 455: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
  456. غزل 456: نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  457. غزل 457: هزار جهد بکردم که یار من باشی
  458. غزل 458: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
  459. غزل 459: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی
  460. غزل 460: سلیمی منذ حلت بالعراق
  461. غزل 461: کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
  462. غزل 462: یا مبسما یحاکي درجا من اللآلي
  463. غزل 463: سلام الله ما کر اللیالي
  464. غزل 464: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
  465. غزل 465: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
  466. غزل 466: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
  467. غزل 467: زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
  468. غزل 468: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
  469. غزل 469: أتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
  470. غزل 470: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
  471. غزل 471: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
  472. غزل 472: احمد الله علی معدلة السلطان
  473. غزل 473: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
  474. غزل 474: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
  475. غزل 475: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
  476. غزل 476: نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
  477. غزل 477: دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
  478. غزل 478: نوش کن جام شراب یک منی
  479. غزل 479: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
  480. غزل 480: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
  481. غزل 481: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  482. غزل 482: ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  483. غزل 483: سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  484. غزل 484: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  485. غزل 485: ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  486. غزل 486: بلبل، ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوی
  487. غزل 487: ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  488. غزل 488: سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  489. غزل 489: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  490. غزل 490: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
  491. غزل 491: به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی
  492. غزل 492: سلامی چو بوی خوش آشنایی
  493. غزل 493: ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
  494. غزل 494: ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
  495. غزل 495: می خواه و گل‌افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟