دیوان کامل
همهٔ ۴۹۵ غزل حافظ. با شماره یا واژه جستوجو کنید.
غزل 1: الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
غزل 2: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
غزل 3: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
غزل 4: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل 5: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
غزل 6: به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را؟
غزل 7: صوفی بیا که آینه، صافیست جام را
غزل 8: ساقیا برخیز و درده جام را
غزل 9: رونق عهد شباب است دگر بستان را
غزل 10: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
غزل 11: ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل 12: ای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
غزل 13: میدمد صبح و کله بست سحاب
غزل 14: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
غزل 15: ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
غزل 16: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
غزل 17: سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
غزل 18: ساقیا آمدن عید مبارک بادت
غزل 19: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
غزل 20: روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
غزل 21: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
غزل 22: چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
غزل 23: خیال روی تو در هر طریق همره ماست
غزل 24: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
غزل 25: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
غزل 26: زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست
غزل 27: در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
غزل 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
غزل 29: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
غزل 30: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل 31: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
غزل 32: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
غزل 33: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل 34: رواق منظر چشم من آشیانهٔ توست
غزل 35: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟
غزل 36: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
غزل 37: بیا که قصر امل سخت سستبنیادست
غزل 38: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل 39: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
غزل 40: المنة لله که در میکده، باز است
غزل 41: اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
غزل 42: حال دل با تو گفتنم، هوس است
غزل 43: صحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوش است
غزل 44: کنون که بر کف گل، جام بادهٔ صاف است
غزل 45: در این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
غزل 46: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل 47: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
غزل 48: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
غزل 49: روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
غزل 50: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل 51: لعل سیراب بهخونتشنه، لب یار من است
غزل 52: روزگاریست که سودای بتان، دین من است
غزل 53: منم که گوشهٔ میخانه، خانقاه من است
غزل 54: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل 55: خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل 56: دل سراپردهٔ محبت اوست
غزل 57: آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
غزل 58: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل 59: دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل 60: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
غزل 61: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
غزل 62: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
غزل 63: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
غزل 64: اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
غزل 65: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
غزل 66: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
غزل 67: یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟
غزل 68: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
غزل 69: کس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیست
غزل 70: مردم دیدهٔ ما جز به رخت ناظر نیست
غزل 71: زاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
غزل 72: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
غزل 73: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
غزل 74: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
غزل 75: خواب آن نرگس فتان تو، بیچیزی نیست
غزل 76: جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
غزل 77: بلبلی، برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
غزل 78: دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
غزل 79: کنون که میدمد از بوستان، نسیم بهشت
غزل 80: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت!
غزل 81: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
غزل 82: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
غزل 83: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
غزل 84: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
غزل 85: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
غزل 86: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
غزل 87: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
غزل 88: شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
غزل 89: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
غزل 90: ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
غزل 91: ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
غزل 92: میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
غزل 93: چه لطف بود که ناگاه رشحهٔ قلمت
غزل 94: زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت
غزل 95: مدامم مست میدارد، نسیم جعد گیسویت
غزل 96: درد ما را نیست درمان الغیاث
غزل 97: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
غزل 98: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
غزل 99: دل من در هوای روی فرخ
غزل 100: دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
غزل 101: شراب و عیش نهان چیست؟ کار بیبنیاد
غزل 102: دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
غزل 103: روز وصل دوستداران یاد باد
غزل 104: جمالت آفتاب هر نظر باد
غزل 105: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
غزل 106: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
غزل 107: حسن تو همیشه در فزون باد
غزل 108: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
غزل 109: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
غزل 110: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
غزل 111: عکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد
غزل 112: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
غزل 113: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
غزل 114: همای اوج سعادت به دام ما افتد
غزل 115: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
غزل 116: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
غزل 117: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
غزل 118: آن کس که به دست جام دارد
غزل 119: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
غزل 120: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایهبان دارد
غزل 121: هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
غزل 122: هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
غزل 123: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
غزل 124: آن که از سنبل او، غالیه تابی دارد
غزل 125: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
غزل 126: جان، بیجمال جانان میل جهان ندارد
غزل 127: روشنی طلعت تو ماه ندارد
غزل 128: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
غزل 129: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
غزل 130: سحر بلبل حکایت با صبا کرد
غزل 131: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل 132: به آب روشن می، عارفی طهارت کرد
غزل 133: صوفی نهاد دام و سر حقه، باز کرد
غزل 134: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل 135: چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل 136: دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد
غزل 137: دل از من برد و روی از من نهان کرد
غزل 138: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
غزل 139: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
غزل 140: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
غزل 141: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
غزل 142: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
غزل 143: سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
غزل 144: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
غزل 145: چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
غزل 146: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
غزل 147: برید باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل 148: یارم چو قدح به دست گیرد
غزل 149: دلم جز مهر مهرویان، طریقی بر نمیگیرد
غزل 150: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
غزل 151: دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد
غزل 152: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
غزل 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
غزل 155: اگر روم ز پیاش فتنهها برانگیزد
غزل 156: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل 157: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل 158: من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
غزل 159: نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
غزل 160: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل 161: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل 162: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل 163: گل بیرخ یار خوش نباشد
غزل 164: نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد
غزل 165: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل 166: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل 167: ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل 168: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل 169: یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
غزل 170: زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد
غزل 171: دوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
غزل 172: عشق تو نهال حیرت آمد
غزل 173: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
غزل 174: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
غزل 175: صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
غزل 176: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
غزل 177: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
غزل 178: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
غزل 179: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
غزل 180: ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیث قند
غزل 181: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
غزل 182: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
غزل 183: دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
غزل 184: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
غزل 185: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
غزل 186: گر میفروش، حاجت رندان روا کند
غزل 187: دلا! بسوز! که سوز تو، کارها بکند
غزل 188: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
غزل 189: طایر دولت اگر باز گذاری بکند
غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
غزل 191: آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
غزل 192: سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند؟
غزل 193: در نظربازی ما، بیخبران، حیراناند
غزل 194: سمنبویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
غزل 195: غلام نرگس مست تو، تاجداراناند
غزل 196: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
غزل 197: شاهدان گر دلبری زین سان کنند
غزل 198: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
غزل 199: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
غزل 200: دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
غزل 201: شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
غزل 202: بود آیا که در میکدهها بگشایند؟
غزل 203: سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
غزل 204: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
غزل 205: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
غزل 206: پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود
غزل 207: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
غزل 208: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
غزل 209: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
غزل 210: دوش در حلقهٔ ما قصهٔ گیسوی تو بود
غزل 211: دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
غزل 212: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
غزل 213: گوهر مخزن اسرار همان است که بود
غزل 214: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
غزل 215: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
غزل 216: آن یار کز او خانهٔ ما جای پری بود
غزل 217: مسلمانان مرا وقتی دلی بود
غزل 218: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
غزل 219: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
غزل 220: از دیده خون دل همه بر روی ما رود
غزل 221: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
غزل 222: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
غزل 223: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
غزل 224: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
غزل 225: ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
غزل 226: ترسم که اشک، در غم ما پردهدر شود
غزل 227: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
غزل 228: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
غزل 229: بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
غزل 230: اگر به بادهٔ مشکین دلم کشد، شاید
غزل 231: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
غزل 232: بر سر آنم که گر ز دست برآید
غزل 233: دست از طلب ندارم تا کام من برآید
غزل 234: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
غزل 235: زهی خجسته زمانی که یار بازآید
غزل 236: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
غزل 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
غزل 238: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
غزل 239: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
غزل 240: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
غزل 241: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
غزل 242: بیا که رایت منصور پادشاه رسید
غزل 243: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
غزل 244: معاشران! گره از زلف یار باز کنید
غزل 245: الا ای طوطی گویای اسرار!
غزل 246: عید است و آخر گل و یاران در انتظار
غزل 247: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
غزل 248: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
غزل 249: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
غزل 250: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
غزل 251: شب وصل است و طی شد نامهٔ هجر
غزل 252: گر بود عمر، به میخانه رسم بار دگر
غزل 253: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
غزل 254: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
غزل 255: یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
غزل 256: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
غزل 257: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
غزل 258: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
غزل 259: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
غزل 260: ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
غزل 261: درآ که در دل خسته، توان درآید باز
غزل 262: حال خونین دلان که گوید باز؟
غزل 263: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
غزل 264: خیز و در کاسهٔ زر آب طربناک انداز
غزل 265: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
غزل 266: دلم رمیدهٔ لولیوشیست شورانگیز
غزل 267: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل 268: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
غزل 269: دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل 270: درد عشقی کشیدهام که مپرس
غزل 271: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
غزل 272: باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
غزل 273: اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
غزل 274: به دور لاله، قدح گیر و بیریا میباش
غزل 275: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
غزل 276: باغبان گر پنجروزی صحبت گل بایدش
غزل 277: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
غزل 278: شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
غزل 279: خوشا شیراز و وضع بیمثالش
غزل 280: چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
غزل 281: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
غزل 282: ببرد از من قرار و طاقت و هوش
غزل 283: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
غزل 284: هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
غزل 285: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
غزل 286: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
غزل 287: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
غزل 288: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
غزل 289: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
غزل 290: دلم رمیده شد و غافلم من درویش
غزل 291: ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
غزل 292: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
غزل 293: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل 294: در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
غزل 295: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
غزل 296: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
غزل 297: زبان خامه ندارد سر بیان فراق
غزل 298: مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
غزل 299: اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
غزل 300: هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
غزل 301: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
غزل 302: خوش خبر باشی ای نسیم شمال
غزل 303: شممت روح وداد و شمت برق وصال
غزل 304: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
غزل 305: به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
غزل 306: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
غزل 307: هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
غزل 308: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
غزل 309: عشقبازی و جوانی و شراب لعلفام
غزل 310: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
غزل 311: عاشق روی جوانی خوش نوخاستهام
غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
غزل 313: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
غزل 314: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل 315: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
غزل 316: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
غزل 317: فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
غزل 318: مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
غزل 319: سالها پیروی مذهب رندان کردم
غزل 320: دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
غزل 321: هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
غزل 322: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
غزل 323: ز دست کوته خود زیر بارم
غزل 324: گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
غزل 325: گر دست دهد خاک کف پای نگارم
غزل 326: در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم
غزل 327: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
غزل 328: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
غزل 330: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل 331: به تیغم گر کشد، دستش نگیرم
غزل 332: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل 333: نماز شام غریبان چو گریه آغازم
غزل 334: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
غزل 335: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
غزل 336: مژدهٔ وصل تو کو کز سر جان برخیزم
غزل 337: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
غزل 338: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
غزل 339: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
غزل 340: من که از آتش دل چون خم می در جوشم
غزل 341: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
غزل 342: حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنم
غزل 343: چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
غزل 344: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنم
غزل 345: بی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟
غزل 346: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل 347: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟
غزل 348: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
غزل 349: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
غزل 350: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
غزل 351: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
غزل 352: روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
غزل 353: من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
غزل 354: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
غزل 355: حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
غزل 356: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
غزل 357: در خرابات مغان نور خدا میبینم
غزل 358: غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
غزل 359: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
غزل 360: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
غزل 361: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل 362: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
غزل 363: دردم از یار است و درمان نیز هم
غزل 364: ما بیغمان مست دل از دست دادهایم
غزل 365: عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
غزل 366: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
غزل 367: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
غزل 368: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
غزل 369: ما ز یاران چشم یاری داشتیم
غزل 370: صلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صلا گفتیم
غزل 371: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
غزل 372: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
غزل 373: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
غزل 374: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
غزل 375: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
غزل 376: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
غزل 377: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غزل 378: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
غزل 379: سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
غزل 380: بارها گفتهام و بار دگر میگویم
غزل 381: گرچه ما بندگان پادشهیم
غزل 382: فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
غزل 383: چندان که گفتم غم با طبیبان
غزل 384: میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
غزل 385: یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
غزل 386: خدا را کم نشین با خرقه پوشان
غزل 387: شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان
غزل 388: بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن
غزل 389: چو گل هر دم به بویت جامه در تن
غزل 390: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
غزل 391: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
غزل 392: دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
غزل 393: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
غزل 394: ای روی ماهمنظر تو نوبهار حسن
غزل 395: گلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
غزل 396: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
غزل 397: ز در در آ و شبستان ما منور کن
غزل 398: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
غزل 399: کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
غزل 400: بالابلند عشوهگر نقشباز من
غزل 401: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
غزل 402: نکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین
غزل 403: شراب لعلکش و روی مهجبینان بین
غزل 404: میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
غزل 405: به جان پیر خرابات و حق صحبت او
غزل 406: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
غزل 407: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
غزل 408: ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل 409: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
غزل 410: ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
غزل 411: تاب بنفشه میدهد طرهٔ مشکسای تو
غزل 412: مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
غزل 413: خط عذار یار که بگرفت ماه از او
غزل 414: گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟
غزل 415: ای پیک راستان خبر یار ما بگو
غزل 416: خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
غزل 417: عیشم مدام است، از لعل دلخواه
غزل 418: گر تیغ بارد در کوی آن ماه
غزل 419: وصال او ز عمر جاودان به
غزل 420: ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟
غزل 421: در سرای مغان رفته بود و آبزده
غزل 422: ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
غزل 423: دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
غزل 424: از من جدا مشو که توام نور دیدهای
غزل 425: دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
غزل 426: از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
غزل 427: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
غزل 428: سحرگاهان، که مخمور شبانه
غزل 429: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
غزل 430: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
غزل 431: لبش میبوسم و در میکشم می
غزل 432: مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
غزل 433: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
غزل 434: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
غزل 435: با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
غزل 436: آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
غزل 437: ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
غزل 438: سبت سلمی بصدغیها فؤادي
غزل 439: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
غزل 440: سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
غزل 441: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
غزل 442: به جان او که گرم دسترس به جان بودی
غزل 443: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
غزل 444: شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
غزل 445: تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل 446: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
غزل 447: بیا با ما مورز این کینهداری
غزل 448: ای که در کوی خرابات مقامی داری
غزل 449: ای که مهجوری عشاق روا میداری
غزل 450: روزگاریست که ما را نگران میداری
غزل 451: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
غزل 452: طفیل هستی عشقند آدمی و پری
غزل 453: ای که دایم به خویش مغروری
غزل 454: ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
غزل 455: عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
غزل 456: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل 457: هزار جهد بکردم که یار من باشی
غزل 458: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
غزل 459: زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
غزل 460: سلیمی منذ حلت بالعراق
غزل 461: کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
غزل 462: یا مبسما یحاکي درجا من اللآلي
غزل 463: سلام الله ما کر اللیالي
غزل 464: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
غزل 465: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
غزل 466: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
غزل 467: زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
غزل 468: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
غزل 469: أتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
غزل 470: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
غزل 471: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
غزل 472: احمد الله علی معدلة السلطان
غزل 473: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
غزل 474: هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
غزل 475: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
غزل 476: نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
غزل 477: دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
غزل 478: نوش کن جام شراب یک منی
غزل 479: صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
غزل 480: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
غزل 481: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
غزل 482: ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی
غزل 483: سحرگه ره روی در سرزمینی
غزل 484: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
غزل 485: ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
غزل 486: بلبل، ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوی
غزل 487: ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی
غزل 488: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
غزل 489: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
غزل 490: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
غزل 491: به چشم کردهام ابروی ماهسیمایی
غزل 492: سلامی چو بوی خوش آشنایی
غزل 493: ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
غزل 494: ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
غزل 495: می خواه و گلافشان کن، از دهر چه میجویی؟
فال بگیر
·
از حافظ بپرس
·
دیوان
·
حافظ دربارهٔ … چه میگوید؟
·
گشتوگذار در حافظ
·
حافظ امروز
·
خواندن مانند کتاب
·
واژهنامه
·
درباره
·
پرسشهای پرتکرار