خانه
›
گشتوگذار در حافظ
› کامیابی و کار
حافظ دربارهٔ کامیابی و کار
69 غزل
غزل 12: ای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
غزل 49: روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
غزل 50: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل 58: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل 77: بلبلی، برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
غزل 83: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
غزل 88: شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
غزل 91: ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
غزل 98: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
غزل 108: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
غزل 114: همای اوج سعادت به دام ما افتد
غزل 115: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
غزل 119: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
غزل 138: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
غزل 144: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
غزل 147: برید باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
غزل 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
غزل 169: یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
غزل 176: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
غزل 183: دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
غزل 188: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
غزل 191: آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
غزل 194: سمنبویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
غزل 198: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
غزل 212: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
غزل 214: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
غزل 218: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
غزل 227: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
غزل 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
غزل 241: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
غزل 242: بیا که رایت منصور پادشاه رسید
غزل 248: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
غزل 255: یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
غزل 259: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
غزل 261: درآ که در دل خسته، توان درآید باز
غزل 267: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل 269: دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل 284: هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
غزل 285: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
غزل 291: ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
غزل 296: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
غزل 298: مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
غزل 301: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
غزل 304: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
غزل 320: دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
غزل 321: هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
غزل 330: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل 344: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنم
غزل 350: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
غزل 366: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
غزل 368: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
غزل 381: گرچه ما بندگان پادشهیم
غزل 385: یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
غزل 393: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
غزل 402: نکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین
غزل 410: ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
غزل 414: گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟
غزل 421: در سرای مغان رفته بود و آبزده
غزل 437: ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
غزل 445: تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل 451: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
غزل 454: ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
غزل 457: هزار جهد بکردم که یار من باشی
غزل 482: ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی
غزل 485: ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
فال بگیر
·
از حافظ بپرس
·
دیوان
·
حافظ دربارهٔ … چه میگوید؟
·
گشتوگذار در حافظ
·
حافظ امروز
·
خواندن مانند کتاب
·
واژهنامه
·
درباره
·
پرسشهای پرتکرار