حافظ دربارهٔ پول و دارایی

94 غزل

  1. غزل 5: دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  2. غزل 34: رواق منظر چشم من آشیانهٔ توست
  3. غزل 39: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
  4. غزل 44: کنون که بر کف گل، جام بادهٔ صاف است
  5. غزل 46: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
  6. غزل 49: روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
  7. غزل 50: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
  8. غزل 52: روزگاری‌ست که سودای بتان، دین من است
  9. غزل 54: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  10. غزل 56: دل سراپردهٔ محبت اوست
  11. غزل 60: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
  12. غزل 70: مردم دیدهٔ ما جز به رخت ناظر نیست
  13. غزل 71: زاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
  14. غزل 72: راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست
  15. غزل 84: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
  16. غزل 89: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  17. غزل 101: شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد
  18. غزل 112: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
  19. غزل 113: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
  20. غزل 119: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
  21. غزل 121: هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
  22. غزل 126: جان، بی‌جمال جانان میل جهان ندارد
  23. غزل 142: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
  24. غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
  25. غزل 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
  26. غزل 156: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
  27. غزل 159: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
  28. غزل 163: گل بی‌رخ یار خوش نباشد
  29. غزل 167: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  30. غزل 168: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  31. غزل 179: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  32. غزل 185: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  33. غزل 188: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
  34. غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
  35. غزل 193: در نظربازی ما، بی‌خبران، حیران‌اند
  36. غزل 196: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  37. غزل 199: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
  38. غزل 203: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
  39. غزل 211: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
  40. غزل 216: آن یار کز او خانهٔ ما جای پری بود
  41. غزل 224: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
  42. غزل 232: بر سر آنم که گر ز دست برآید
  43. غزل 236: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  44. غزل 240: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
  45. غزل 246: عید است و آخر گل و یاران در انتظار
  46. غزل 247: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
  47. غزل 248: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
  48. غزل 255: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  49. غزل 257: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
  50. غزل 268: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
  51. غزل 269: دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
  52. غزل 281: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
  53. غزل 285: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
  54. غزل 290: دلم رمیده شد و غافلم من درویش
  55. غزل 292: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
  56. غزل 300: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
  57. غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
  58. غزل 319: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
  59. غزل 325: گر دست دهد خاک کف پای نگارم
  60. غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  61. غزل 332: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
  62. غزل 338: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
  63. غزل 339: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
  64. غزل 346: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
  65. غزل 349: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
  66. غزل 352: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  67. غزل 366: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
  68. غزل 367: فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیم
  69. غزل 371: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  70. غزل 378: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
  71. غزل 381: گرچه ما بندگان پادشهیم
  72. غزل 387: شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنان
  73. غزل 398: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  74. غزل 411: تاب بنفشه می‌دهد طرهٔ مشک‌سای تو
  75. غزل 414: گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟
  76. غزل 421: در سرای مغان رفته بود و آب‌زده
  77. غزل 433: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
  78. غزل 436: آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  79. غزل 440: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  80. غزل 442: به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  81. غزل 443: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  82. غزل 447: بیا با ما مورز این کینه‌داری
  83. غزل 450: روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  84. غزل 451: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
  85. غزل 454: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
  86. غزل 456: نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  87. غزل 458: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
  88. غزل 463: سلام الله ما کر اللیالي
  89. غزل 468: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
  90. غزل 471: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
  91. غزل 477: دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
  92. غزل 485: ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  93. غزل 488: سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  94. غزل 495: می خواه و گل‌افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟