حافظ دربارهٔ امید و مژده

100 غزل

  1. غزل 5: دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  2. غزل 11: ساقی به نور باده برافروز جام ما
  3. غزل 13: می‌دمد صبح و کله بست سحاب
  4. غزل 15: ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
  5. غزل 17: سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
  6. غزل 19: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
  7. غزل 21: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  8. غزل 27: در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
  9. غزل 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
  10. غزل 31: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
  11. غزل 32: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
  12. غزل 39: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
  13. غزل 42: حال دل با تو گفتنم، هوس است
  14. غزل 47: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
  15. غزل 58: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
  16. غزل 59: دارم امید عاطفتی از جناب دوست
  17. غزل 60: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
  18. غزل 69: کس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیست
  19. غزل 82: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
  20. غزل 86: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  21. غزل 89: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  22. غزل 92: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  23. غزل 106: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
  24. غزل 114: همای اوج سعادت به دام ما افتد
  25. غزل 130: سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  26. غزل 138: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
  27. غزل 142: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
  28. غزل 145: چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
  29. غزل 147: برید باد صبا دوشم آگهی آورد
  30. غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
  31. غزل 164: نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد
  32. غزل 166: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
  33. غزل 167: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  34. غزل 171: دوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
  35. غزل 174: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
  36. غزل 176: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
  37. غزل 179: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  38. غزل 184: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
  39. غزل 185: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  40. غزل 189: طایر دولت اگر باز گذاری بکند
  41. غزل 191: آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
  42. غزل 198: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
  43. غزل 212: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
  44. غزل 214: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  45. غزل 217: مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  46. غزل 227: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
  47. غزل 231: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
  48. غزل 232: بر سر آنم که گر ز دست برآید
  49. غزل 234: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  50. غزل 235: زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  51. غزل 236: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  52. غزل 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  53. غزل 242: بیا که رایت منصور پادشاه رسید
  54. غزل 245: الا ای طوطی گویا‌ی اسرار!
  55. غزل 249: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
  56. غزل 255: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  57. غزل 260: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
  58. غزل 262: حال خونین دلان که گوید باز؟
  59. غزل 263: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
  60. غزل 272: باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
  61. غزل 300: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
  62. غزل 304: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
  63. غزل 305: به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
  64. غزل 310: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
  65. غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
  66. غزل 322: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
  67. غزل 324: گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
  68. غزل 331: به تیغم گر کشد، دستش نگیرم
  69. غزل 336: مژدهٔ وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  70. غزل 337: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
  71. غزل 339: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
  72. غزل 344: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  73. غزل 353: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
  74. غزل 360: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
  75. غزل 361: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
  76. غزل 365: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
  77. غزل 372: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
  78. غزل 374: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
  79. غزل 382: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
  80. غزل 385: یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
  81. غزل 393: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
  82. غزل 408: ای آفتاب آینه دار جمال تو
  83. غزل 410: ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
  84. غزل 413: خط عذار یار که بگرفت ماه از او
  85. غزل 415: ای پیک راستان خبر یار ما بگو
  86. غزل 416: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه
  87. غزل 421: در سرای مغان رفته بود و آب‌زده
  88. غزل 422: ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
  89. غزل 425: دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
  90. غزل 432: مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
  91. غزل 440: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  92. غزل 457: هزار جهد بکردم که یار من باشی
  93. غزل 468: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
  94. غزل 469: أتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
  95. غزل 472: احمد الله علی معدلة السلطان
  96. غزل 475: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
  97. غزل 483: سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  98. غزل 491: به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی
  99. غزل 493: ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
  100. غزل 494: ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی