خانه
›
گشتوگذار در حافظ
› زیبایی
حافظ دربارهٔ زیبایی
183 غزل
غزل 3: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
غزل 4: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل 5: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
غزل 6: به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را؟
غزل 10: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
غزل 11: ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل 12: ای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
غزل 14: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
غزل 15: ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
غزل 23: خیال روی تو در هر طریق همره ماست
غزل 29: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
غزل 33: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل 39: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
غزل 40: المنة لله که در میکده، باز است
غزل 46: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل 52: روزگاریست که سودای بتان، دین من است
غزل 54: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل 55: خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل 60: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
غزل 64: اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
غزل 66: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
غزل 76: جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
غزل 77: بلبلی، برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
غزل 85: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
غزل 86: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
غزل 87: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
غزل 91: ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
غزل 94: زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت
غزل 96: درد ما را نیست درمان الغیاث
غزل 97: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
غزل 104: جمالت آفتاب هر نظر باد
غزل 105: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
غزل 106: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
غزل 107: حسن تو همیشه در فزون باد
غزل 111: عکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد
غزل 113: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
غزل 116: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
غزل 118: آن کس که به دست جام دارد
غزل 119: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
غزل 120: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایهبان دارد
غزل 121: هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
غزل 125: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
غزل 126: جان، بیجمال جانان میل جهان ندارد
غزل 128: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
غزل 135: چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل 138: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
غزل 144: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
غزل 145: چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
غزل 152: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
غزل 156: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل 157: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل 161: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل 162: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل 167: ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل 168: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل 170: زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد
غزل 171: دوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
غزل 173: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
غزل 176: سحرم دولت بیدار به بالین آمد
غزل 177: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
غزل 178: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
غزل 183: دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
غزل 185: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
غزل 196: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
غزل 199: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
غزل 200: دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
غزل 201: شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
غزل 203: سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
غزل 204: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
غزل 206: پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود
غزل 209: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
غزل 212: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
غزل 214: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
غزل 215: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
غزل 216: آن یار کز او خانهٔ ما جای پری بود
غزل 219: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
غزل 223: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
غزل 225: ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
غزل 226: ترسم که اشک، در غم ما پردهدر شود
غزل 227: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
غزل 228: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
غزل 229: بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
غزل 230: اگر به بادهٔ مشکین دلم کشد، شاید
غزل 235: زهی خجسته زمانی که یار بازآید
غزل 239: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
غزل 242: بیا که رایت منصور پادشاه رسید
غزل 243: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
غزل 246: عید است و آخر گل و یاران در انتظار
غزل 254: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
غزل 258: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
غزل 260: ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
غزل 261: درآ که در دل خسته، توان درآید باز
غزل 266: دلم رمیدهٔ لولیوشیست شورانگیز
غزل 268: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
غزل 269: دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل 273: اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
غزل 275: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
غزل 280: چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
غزل 281: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
غزل 282: ببرد از من قرار و طاقت و هوش
غزل 287: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
غزل 288: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
غزل 289: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
غزل 293: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل 294: در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
غزل 295: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
غزل 302: خوش خبر باشی ای نسیم شمال
غزل 303: شممت روح وداد و شمت برق وصال
غزل 305: به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
غزل 306: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
غزل 307: هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
غزل 308: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
غزل 309: عشقبازی و جوانی و شراب لعلفام
غزل 322: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
غزل 326: در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم
غزل 327: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
غزل 332: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل 333: نماز شام غریبان چو گریه آغازم
غزل 338: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
غزل 346: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل 349: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
غزل 352: روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
غزل 353: من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
غزل 354: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
غزل 361: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل 362: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
غزل 363: دردم از یار است و درمان نیز هم
غزل 367: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
غزل 369: ما ز یاران چشم یاری داشتیم
غزل 374: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
غزل 375: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
غزل 381: گرچه ما بندگان پادشهیم
غزل 384: میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
غزل 388: بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن
غزل 390: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
غزل 393: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
غزل 394: ای روی ماهمنظر تو نوبهار حسن
غزل 395: گلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
غزل 397: ز در در آ و شبستان ما منور کن
غزل 399: کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
غزل 403: شراب لعلکش و روی مهجبینان بین
غزل 407: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
غزل 408: ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل 409: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
غزل 411: تاب بنفشه میدهد طرهٔ مشکسای تو
غزل 412: مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
غزل 414: گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟
غزل 420: ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟
غزل 424: از من جدا مشو که توام نور دیدهای
غزل 425: دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
غزل 427: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
غزل 428: سحرگاهان، که مخمور شبانه
غزل 429: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
غزل 430: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
غزل 432: مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
غزل 433: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
غزل 436: آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
غزل 437: ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
غزل 438: سبت سلمی بصدغیها فؤادي
غزل 444: شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
غزل 445: تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل 446: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
غزل 452: طفیل هستی عشقند آدمی و پری
غزل 456: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل 457: هزار جهد بکردم که یار من باشی
غزل 461: کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
غزل 463: سلام الله ما کر اللیالي
غزل 464: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
غزل 465: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
غزل 472: احمد الله علی معدلة السلطان
غزل 473: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
غزل 474: هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
غزل 475: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
غزل 476: نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
غزل 480: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
غزل 483: سحرگه ره روی در سرزمینی
غزل 491: به چشم کردهام ابروی ماهسیمایی
غزل 492: سلامی چو بوی خوش آشنایی
غزل 493: ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
غزل 495: می خواه و گلافشان کن، از دهر چه میجویی؟
فال بگیر
·
از حافظ بپرس
·
دیوان
·
حافظ دربارهٔ … چه میگوید؟
·
گشتوگذار در حافظ
·
حافظ امروز
·
خواندن مانند کتاب
·
واژهنامه
·
درباره
·
پرسشهای پرتکرار