حافظ دربارهٔ زندگی و روزگار

212 غزل

  1. غزل 2: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
  2. غزل 3: اگر آن ترک شیرازی به‌‌ دست‌ آرد دل ما را
  3. غزل 5: دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  4. غزل 12: ای فروغ ماه حسن‌، از روی رخشان شما
  5. غزل 16: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
  6. غزل 19: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
  7. غزل 21: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  8. غزل 22: چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
  9. غزل 24: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
  10. غزل 27: در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
  11. غزل 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
  12. غزل 31: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
  13. غزل 32: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
  14. غزل 33: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
  15. غزل 37: بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادست
  16. غزل 38: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
  17. غزل 41: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
  18. غزل 45: در این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
  19. غزل 47: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
  20. غزل 49: روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
  21. غزل 50: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
  22. غزل 51: لعل سیراب به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
  23. غزل 52: روزگاری‌ست که سودای بتان، دین من است
  24. غزل 53: منم که گوشهٔ میخانه، خانقاه من است
  25. غزل 55: خم زلف تو دام کفر و دین است
  26. غزل 57: آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوست
  27. غزل 59: دارم امید عاطفتی از جناب دوست
  28. غزل 61: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
  29. غزل 62: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
  30. غزل 65: خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  31. غزل 70: مردم دیدهٔ ما جز به رخت ناظر نیست
  32. غزل 72: راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست
  33. غزل 75: خواب آن نرگس فتان تو، بی‌چیزی نیست
  34. غزل 76: جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
  35. غزل 80: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت!
  36. غزل 82: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
  37. غزل 84: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
  38. غزل 88: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
  39. غزل 90: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  40. غزل 91: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  41. غزل 92: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  42. غزل 96: درد ما را نیست درمان الغیاث
  43. غزل 97: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
  44. غزل 98: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
  45. غزل 100: دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
  46. غزل 101: شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد
  47. غزل 102: دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
  48. غزل 103: روز وصل دوستداران یاد باد
  49. غزل 105: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
  50. غزل 106: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
  51. غزل 108: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
  52. غزل 110: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
  53. غزل 112: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
  54. غزل 113: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
  55. غزل 114: همای اوج سعادت به دام ما افتد
  56. غزل 115: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
  57. غزل 118: آن کس که به دست جام دارد
  58. غزل 120: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد
  59. غزل 121: هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
  60. غزل 124: آن که از سنبل او، غالیه تابی دارد
  61. غزل 128: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
  62. غزل 129: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
  63. غزل 132: به آب روشن می، عارفی طهارت کرد
  64. غزل 135: چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
  65. غزل 137: دل از من برد و روی از من نهان کرد
  66. غزل 139: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
  67. غزل 140: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
  68. غزل 151: دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
  69. غزل 153: سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
  70. غزل 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
  71. غزل 155: اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
  72. غزل 156: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
  73. غزل 161: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  74. غزل 163: گل بی‌رخ یار خوش نباشد
  75. غزل 164: نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد
  76. غزل 167: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  77. غزل 169: یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟
  78. غزل 183: دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
  79. غزل 186: گر می‌فروش، حاجت رندان روا کند
  80. غزل 190: کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
  81. غزل 194: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
  82. غزل 200: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟
  83. غزل 219: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
  84. غزل 222: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
  85. غزل 223: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  86. غزل 228: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  87. غزل 229: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد
  88. غزل 232: بر سر آنم که گر ز دست برآید
  89. غزل 236: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  90. غزل 237: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  91. غزل 238: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
  92. غزل 241: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
  93. غزل 243: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
  94. غزل 244: معاشران! گره از زلف یار باز کنید
  95. غزل 246: عید است و آخر گل و یاران در انتظار
  96. غزل 249: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
  97. غزل 252: گر بود عمر، به میخانه رسم بار دگر
  98. غزل 253: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
  99. غزل 255: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  100. غزل 256: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
  101. غزل 257: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
  102. غزل 265: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
  103. غزل 268: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
  104. غزل 271: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
  105. غزل 272: باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
  106. غزل 273: اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
  107. غزل 277: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
  108. غزل 278: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
  109. غزل 279: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
  110. غزل 280: چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
  111. غزل 283: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
  112. غزل 288: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
  113. غزل 289: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
  114. غزل 290: دلم رمیده شد و غافلم من درویش
  115. غزل 293: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
  116. غزل 294: در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
  117. غزل 296: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
  118. غزل 297: زبان خامه ندارد سر بیان فراق
  119. غزل 298: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
  120. غزل 299: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک
  121. غزل 300: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
  122. غزل 306: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
  123. غزل 308: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
  124. غزل 309: عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فام
  125. غزل 312: بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
  126. غزل 313: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
  127. غزل 314: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
  128. غزل 315: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
  129. غزل 319: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
  130. غزل 320: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
  131. غزل 321: هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم
  132. غزل 322: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
  133. غزل 323: ز دست کوته خود زیر بارم
  134. غزل 325: گر دست دهد خاک کف پای نگارم
  135. غزل 327: مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
  136. غزل 329: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  137. غزل 330: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
  138. غزل 333: نماز شام غریبان چو گریه آغازم
  139. غزل 334: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
  140. غزل 336: مژدهٔ وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  141. غزل 337: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
  142. غزل 340: من که از آتش دل چون خم می در جوشم
  143. غزل 341: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
  144. غزل 344: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  145. غزل 351: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
  146. غزل 352: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  147. غزل 354: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
  148. غزل 355: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
  149. غزل 356: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  150. غزل 358: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
  151. غزل 359: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
  152. غزل 362: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
  153. غزل 365: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
  154. غزل 368: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
  155. غزل 370: صلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صلا گفتیم
  156. غزل 371: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  157. غزل 379: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
  158. غزل 382: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
  159. غزل 385: یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
  160. غزل 389: چو گل هر دم به بویت جامه در تن
  161. غزل 392: دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
  162. غزل 394: ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسن
  163. غزل 395: گلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
  164. غزل 398: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  165. غزل 401: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
  166. غزل 404: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
  167. غزل 405: به جان پیر خرابات و حق صحبت او
  168. غزل 406: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
  169. غزل 409: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
  170. غزل 410: ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
  171. غزل 414: گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟
  172. غزل 418: گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  173. غزل 419: وصال او ز عمر جاودان به
  174. غزل 424: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  175. غزل 425: دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
  176. غزل 426: از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
  177. غزل 427: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
  178. غزل 428: سحرگاهان، که مخمور شبانه
  179. غزل 429: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
  180. غزل 430: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
  181. غزل 431: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
  182. غزل 434: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  183. غزل 437: ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
  184. غزل 441: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
  185. غزل 442: به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  186. غزل 443: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  187. غزل 445: تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  188. غزل 448: ای که در کوی خرابات مقامی داری
  189. غزل 450: روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  190. غزل 455: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
  191. غزل 456: نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  192. غزل 459: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی
  193. غزل 460: سلیمی منذ حلت بالعراق
  194. غزل 461: کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
  195. غزل 462: یا مبسما یحاکي درجا من اللآلي
  196. غزل 463: سلام الله ما کر اللیالي
  197. غزل 464: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
  198. غزل 466: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
  199. غزل 467: زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
  200. غزل 468: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
  201. غزل 469: أتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
  202. غزل 471: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
  203. غزل 473: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
  204. غزل 475: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
  205. غزل 476: نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
  206. غزل 477: دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
  207. غزل 482: ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  208. غزل 489: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  209. غزل 491: به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی
  210. غزل 492: سلامی چو بوی خوش آشنایی
  211. غزل 494: ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
  212. غزل 495: می خواه و گل‌افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟